تبلیغات
ساکنان آسمان - پست ثابت
تاریخ : دوشنبه 25 خرداد 1394 | 04:31 ب.ظ | نویسنده : ساکنان آسمان
بسم الله الرحمن الرحیم





بهترین کتابی تا الآن خوندم....خاک های نرم کوشک بود
همه ی کتابهای دفاع مقدس زیبا بودن اما تاثیری که دراین کتاب دیدم به مراتب بالاتر وبالاتر بود...
این کتاب درباره ی شهید عبدالحسین برونسی نوشته شده...که از همه ی شما بزرگواران که تا بحال این کتاب ارزشمندرو نخوندید خواهشمندم برای یک بارم که شده فقط یک قسمتی از اون رو بخونین...تضمین میکنم که ازش دست نخواهید کشید... قسمت شد بنده هم قسمتی از کتاب رو دراین وب خواهم گذاشت....یاعلی ع


جعفرکاظمی،پایگاه شهید همت پیشوا
:
دانش آموزی داشتم به نام مسعود.او در بی انضباطی وشرارت زبانزد بود.مدیر ،معاون وحتی مشاورین دبیرستان از دست وزبان او عاصی شده بودند.من مربی پرورشی آن دبیرستان بودم.خیلی دلم میخواست بااو گفت وگو کنم ،اما جرئتش را نداشتم.فکر میکردم درمقابلش کم خواهم آورد.
به هر حال روزهاگذشت.پرونده ی تحصیلی وتربیتی مسعود سنگین وسنگین تر شد
.شورای معاونین تصمیم به انتقال او از دبیرستان گرفتند.تعهد پشت تعهد ازاو اخذ نمودند.نه فقط او ،حتی پدر ومادرش هم تعهد دادند.اما نشد که نشد. تااینکه یک روز کتاب خاک های نرم کوشک بدستم رسید.آن را چند بار خواندم.نخواندم،که زندگی کردم ،نه باکتاب،که با شهید،نه باخود شهید بلکه با همه ی انچه او بدان رسیده بود.نه اینکه من هم رسیده باشم اما فتح بابی شد برای حرکت من،حرکت به سوی همه ی خوبی ها وآرمان های آن شهید که اوبه خاطر همان ها،به فیض عظمای شهادت نایل آمد.
خلاصه، کتاب را هدیه کردم به مسعود.به قول خودش،این اولین کتاب واولین هدیه ی ارزشمند معنوی بود که از کسی به اومیرسید.تا آن موقع هیچ کس اورا قابل هدیه هم نمی دانست.
یک ماه بعد اورادیدم.اوهم مرادید.نه درمدرسه،که درخیابان.باظاهری آراسته وبی آلایش.مسعود گفت:هیچ چیز به اندازه ی این کتاب درمن تاثیر نکرد.پیش از پنجاه مشاور بامن صحبت کردند،اما من صادق تر از نوشته های این کتاب،پاکتر از شخصیت این شهید ندیدم؛از حالا به بعد میخواهم آدم شوم،آدم.

 


نمایش نظرات 1 تا 30