تاریخ : یکشنبه 2 اسفند 1394 | 10:27 ق.ظ | نویسنده : یا مهدی




سایه ی سوختن خیمه به دیوار افتاد                              گذر زینب از این کوچه به بازار افتاد

 

تا که با نعره ی یک سنگ دل آینه ریخت                         شیشه ای خرد شد و از سر دیوار افتاد

                                 

پای آتش به در خانه ی گل ها وا شد                             غنچه ای سوخت ، به پهلوی گلی خار افتاد

 

کینه و بغض و حسد دست که دادند به هم                      دست مادر وسط معرکه از کار افتاد

 

تا که یک بار نیفتد پدری روی زمین                               مادری پیش نگاه همه صد بار افتاد

 

شهر با ناله ی "یا فضه خذینی" فهمید                             نفس شیر خدا از نفس انگار افتاد

 

خاک بر چشم تو دنیا که تماشا کردی                             کار پهلوی خداوند به مسمار افتاد

 

عمر گهواره به بوسیدن محسن نرسید                             قرعه ی چوب به تابوت تن یار افتاد

 

میخ شمشیر شد و نیزه شد و خنجر شد                          میخ تیری شد و بر چشم علمدار افتاد





هق هق گریه و مولای صبوری، ای وای

نیمه شب، اشک،‌ عزا، آه چه غوغا شده بود


مجلس ختم علی بود که برپا شده بود

 گریه کن: دیده ی خونبار ولی الله و


روضه خوان: چشم کبودی که معمّا شده بود

 آنکه در صبر زبانزد شده بود از اول


حال بی صبرتر از فضه و أسما شده بود

هق هق گریه و مولای صبوری، ای وای


راز جانسوز ترین حادثه اِفشا شده بود

 

 



تاریخ : شنبه 24 بهمن 1394 | 09:19 ق.ظ | نویسنده : یا مهدی


چادر....

چادر یعنی :  آنچه با میخ به بدن زهرا دوخته شد ولی از سر فاطمه نیفتاد

چادر یعنی :  آنچه زهرا با یک دستش آن را گرفت که از سرش نیفتد

 و با یک دستش کمربند علی را گرفت که او را نبرند

و اگرقرار بود فقط یکی از این دو را می گرفت چادر بود

چادر یعنی :  آنچه روز عاشورا بر سر زینب سوخت ولی از سرش نیفتاد

چادر یعنی :  حسین علیه السلام در لحظات آخر در گودال که فرمود :

 حرام زاده ها تا من زنده ام سراغ حرمم نروید

چادر یعنی:   شبیه ترین حالت یک بانوی شیعه به مادرش زهرای مرضیه سلام الله علیها

چادر یعنی :  آرمان و هدف امثال شهید علی خلیلی و 20 شهیدی که برای  دفاع از ناموس شیعه  شاهرگه حیاتشان را زیر خنجر دادند ولی راضی به هتاکی به خواهران دینی شان نشدند 



تاریخ : چهارشنبه 9 دی 1394 | 05:08 ب.ظ | نویسنده : یا مهدی

                         




 روز 9 دی جهانیان فهمیدند نسبت به امام خویش غیرت داریم

آتش زدن پرچم ارباب حسین داغیست که تا روز قیامت داریم

مدیون دعای حضرت زهراییم اینگونه اگر عشق هیئت داریم

جمهوری زهرایی ما پا برجاست وقتی که به دل نور بصیرت داریم

 تا کور شود هر آنکه نتواند دید صد شکر که نعمت ولایت داریم

 از یمن وجود حضرت سید علیست امروز اگر این همه عزت داریم

 پروانه صفت دور سرش میگردیم از بس به ساحتش ارادت داریم

با رهبر خویش روزی ان شاالله تا کرببلا عزم زیارت داریم

ما وارث جبهه های شور و شوقیم عمریست همه عشق شهادت داریم

 جز فیض ظهور قائم آل الله در بین دعا دگر چه حاجت داریم

 ای کاش که انتظار ها سر برسد از مشرق نور،عشقِ حیدر برسد 


تاریخ : چهارشنبه 9 دی 1394 | 12:31 ب.ظ | نویسنده : یا مهدی
         



نماز صبح ...

مردی تصمیم داشت به سفر تجارت برود خدمت امام صادق (ع) رسید و درخواست استخاره ای  کرد ، استخاره بد آمد.


 آن مرد نادیده گرفت و به سفر رفت اتفاقا به او خوش گذشت و سود فراوانی هم برد اما از آن استخاره در تعجب بود پس از مسافرت خدمت امام رسید و عرض کرد :


یا امام صادق :  یادتان هست چندی قبل خدمت شما رسیدم برایم استخاره کردید و بد آمد ، استخاره ام برای سفر تجارت بود به سفر رفتم و سود فراوانی کردم و به من خوش گذشت .


امام صادق (ع) تبسمی کرد و به او فرمود : در سفری که رفتی یادت هست در فلان منزل خسته بودی نماز مغرب و اعشایت را خواندی  شام خوردی و خوابیدی و زمانی بیدار شدی که آفتاب طلوع کرد و نماز صبح تو قضا شده بود ؟


عرض کرد آری !


حضرت فرمود : اگر خداوند دنیا و آنچه را که در دنیاست به تو داده بود جبران آن خسارت ( قضا شدن نماز صبح) نمیشد .

 










              


تاریخ : شنبه 7 آذر 1394 | 10:01 ق.ظ | نویسنده : یا مهدی





سلام اربابم

چه خبر از کربلا ؟؟؟

چشمم که نه ولی دلم هر روز و شب و هر لحظه ان جاست...

اصلا راستش را بگم ؟؟

یه زمانی کسی میرفت کربلا تو چشم بود ولی الان کسایی که جا موندن بیشتر تو چشمند ...

یا اباعبدالله پایم که جا مانده ...

دلم را میفرستم به زیارتت ارباب...

انگار که قسمت نیست ...

 چشمانم کربلایی شود...

امسال هم دلم راهی کربلا میشود ....

 اربابم در آن زمین که پناه تمام عالم بود...

فقط برای من رو سیاه جا کم بود!

 ای آقایی که قوانین عبور از مرز را بهم میزنی و قانون عاشقی را حاکم میکنی..

 کنار پل صراط منتظر کرمت میمانیم...

 تا بیایی قوانین عبور را کنار بزنی و عاشقانت را بی حساب عبور بدهی...

السلام علیک یا ابا عبدالله 




تاریخ : چهارشنبه 27 آبان 1394 | 12:04 ب.ظ | نویسنده : یا مهدی



 

یادتان هست همه عین برادر بودند ؟

تاجر و کار گر انگار برابر بودند...

یادتان هست چه شوری همه جا بر پا بود؟

عجم و کرد و لر و ترک و عرب آن جا بود ؟

یادتان هست همه گوش به فرمان بودند؟ 

سینه چاک سخن پیر جماران بودند ؟

یادتان هست که میگفت اگر پر باریم ..

همه را از نمک ماه محرم دریم ؟

یادتان هست از حیله دشمن می گفت ؟

یادتان هست که از پیله دشمن می گفت ؟

گفت دلداری دشمن دلتان را نبرد...

مثل طوفان زده ها حاصلتان را نبرد !

جنگ ، جنگ است فقط رنگ عوض میگردد ..

نقشه ها در پی هر جنگ عوض میگردد!

جنگ آن روز اگر موشکی و سرکش بود!

 آتش فتنه امروز پر از ترکش بود !

جنگ امروز ، به دنبال اصول دین است !

این همان زخم قدیمیست ببین چرکین است !

چشم واکن اخوی خوب ببین یار کجاست !

نخل بسیار ولی میثم تمار کجاست !

این عمار کجایید جوانان وطن ؟

این عمار بیایید جوانان وطن...

ما محال است که از بیعتمان برگردیم !

تا که مثل پسر فاطمه بی سر گردیم ...

بعد از شام سیه بال سحر می آید!

 یوسف گم شده دارد ز سفر میآید ...

یادتان هست که مدیون شهیدان هستیم ؟

اهل جمهوری اسلامی ایران هستیم !



تاریخ : پنجشنبه 7 آبان 1394 | 09:55 ق.ظ | نویسنده : یا مهدی
      




ناراحت نباش بانودوره آخرالزمان است

به خودت افتخارکن تو خاصی ...

بگذار تمام دنیا بد و بیراهه بگویند...

به خودت...

به چادرت....

به سیاه بودنش...

گذشت آن زمان که به نفت میگفتند طلای سیاه

این روزها طلا تویی

سیاه هم چادرت...

طعنه ها دل سردت نکند

با افتخار قدم بزن بانو، چه کسی میداند؟؟

پشت آن پوشش سخت...

پشت آن اخم عمیق..

چه گلی پنهان است ؟؟

چه کسی میداند جنس مغروری تو

گوهرعفت تو

چقدر نایاب است

چه کسی میداند راز خندیدن ارام تو را

حکمت پوشیدن آن ساق تو را ؟

با تو هستم بانو ...

و خدا خواست تو ( ریحان ) باشی

و تو ریحانگیت را مفروشش ارزان

قیمتت ارزان نیست ....



تاریخ : سه شنبه 21 مهر 1394 | 08:19 ق.ظ | نویسنده : یا مهدی



چقدر نام تو زیباست اباعبدالله                                            چشم تو خالق دنیاست ابا عبدالله


زائر کربلا حق شفاعت دارد                            قطره در کوی تو در یاست اباعبدالله


دستگیری ز گدا گردن هر ارباب است                   کار ما دست تو آقاست اباعبدالله


مستجاب است دعا گوشه شش گوشه ی تو               حرمت عرش معلی است ابا عبدالله


هر کسی داد سلامی به تو و اشکش ریخت              او نظر کرده ی زهراست ابا عبدالله


بارها گفت اگر من ز حسینم                            دیدم جلو ه اش اکبر لیلاست ابا عبدالله


چشم ما روز قیامت به پر قنداقه ست                    پسرت مالک فرداست ابا عبدالله


باب بین الحرمین از حرم عباس است                  همه جا سفره ی سقاست ابا عبدالله


مادرت گفت "بنیَّ" دل ما ریخت به هم                  بردن نام تو غوغاست ابا عبدالله


مادرت گوشه گودال تماشا میکرد                       بر سر نعش تو دعواست اباعبدالله


                                اللهم الرزقنا زیارت الحسین

















من چای میریزم گناهانم بریزی


                                                                 یک جا تمام اشتباهم را بریزی 

من عالمی دارم در این جا با رقیه


                                                            هر وقت دستم سوخت گفتم یا رقیه 








تاریخ : سه شنبه 14 مهر 1394 | 09:38 ق.ظ | نویسنده : یا مهدی

                      
ا مروز ......

امروز صدای اهنگ لوسانجلسی انقدر بلند است که فریاد های حاج مهدی باکری به گوش نمیرسد !!!

امروز حاج ابراهیم همت را با اتوبان همت میشناسند!!!

 امروز نام شهید برای این که بچه ها خشونت طلب بار نیایند از روی کوچه ها برداشته و نام نگین و جاوید میگزارند !!امروز ستارگان هالیوود انقدر زیادند که کسی دیگر ستارگان درخشان کربلای ایرا ن را نمی شناسد!!!

 امروز همه به دنبال کسب نام هستند و گمنامی فقط برای شهدا به ارث رسیده !!!!

امروز جانبازان موجی را از اجتماع دور نگه میدارند تا آسیبی به افکار عمومی نرسانند!!!

امروز کسی نمیداند مهدی باکری در وصیت نامه ی خود از خدا خواسته بود جسدش برنگردد و تکه ای از زمین را اشغال نکند!!!

 امروز کسی نمی داند شب عملیات خیبر حاج مهدی باکری برادرش را جا گذاشت و رفت !!!!

شهدا شرمنده ایم!!!!  شهدا واقعا از جانی که برای ما فدا کرده اید شرمنده ایم !!!





تاریخ : یکشنبه 12 مهر 1394 | 09:09 ق.ظ | نویسنده : یا مهدی
 ما مخالف تایید برجام هستیم ما از نمایندگان مجلس می خواهیم برجام را رد کنند زیرا پیامد های بدی برای ما دارد.
  در ضمیمه ی ۵ برجام ما  باید ۸ کیلو اورانیوم غنی شده مان را از بین ببریم، آب سنگینمان را از کشور خارج کنیم، ساخت سانتریفیوژ را متوقف کنیم، غنی سازی فردو را تعطیل کنیم اجازه ی دسترسی به تمام اماکن نظامی مشکوک را بدهیم و ... و اگر به تایید آژانس نرسید، حتی ایران نمی تواند شکایت کند، زیرا قاضی و متهم یکی است. همچنین بخش زیادی از تحریم ها نه لغو می شود و نه تعلیق، ضمن اینکه در همه ی مراحل لغو یا تعلیق تحریم ها برمیگردد به تایید آژانس و یا عدم گزارش منفی آن و ما تمام کارهایی که انجام میدهیم اگر تحریم ها برداشته شود (که نمی شود) طبق برجام طی ۶۰ روز می توانند تحریم ها را برگردانند. 
ما خواستار رد برجام هستیم.
وقتی رهبری به دیدار جنباز 70 درصد رفتند. ایشان از رعایت نشدن خطوط قرمز و پیامد های بد برجام گفتند و رهبری در پاسخ به ایشان گفتند : این را به من نگید به نمایندگان مجلس بگید.
ما هم به نمایندگان مجلس اعلام میکنیم که ما خواستار رد برجام هستیم.


تاریخ : پنجشنبه 9 مهر 1394 | 09:05 ق.ظ | نویسنده : یا مهدی
                 

 شهید محسن حاجی حسنی گارگر  قاری برجسته ایرانی که در حادثه منا به شهادت رسید 
در اخرین پستی که در وبلاگش گذاشته بود اینگونه نوشته بود :
قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود
 همه از هم می پرسند "چه کسی مرده است ؟"
چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا تو را برای مردگان ما نازل کرده است !
قران ! من شرمنده توام اگر تو را از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین تبدیل کرده ایم . 
یکی ذوق می کند که تو را بر روی برنج نوشته یکی ذوق می کند که تو را فرش کرده .
 یکی ذوق می کند که تو را با طلا نوشته یکی به خود می بالد که تو را در کوچکترین قطع ممکن منتشر کرده !
 آیا واقعا خدا تو را فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟
قران!من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و تر ا می شنوند .
 آن چنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند . 
اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند احسنت  گویی مسابقه نفس است !



تاریخ : پنجشنبه 9 مهر 1394 | 08:48 ق.ظ | نویسنده : یا مهدی
دست دادن محمد جواد ظریف با اوبا ما 

وقتی آقای ظریف با اوبا ما دست دادند گفتند: اتفاقی بوده !

ولی آقای رسایی نماینده مردم تهران در مجلس جواب دندان شکنی به آن ها داد و اعتراض خود را بیان کرد ایشان فرمودند :
دو سال قبل اوباما اتفاقی به آقای روحانی تلفن زد، سال قبل هم  اتفاقی آقای ظریف با  جان کری پیاده روی کرد
امسال هم اتفاقی با اوبا ما دست داد، سال آینده هم اتفاقی او را بغل می کند !  

آقای ظریف چرا اتفاقی را هت را کج نکردی تا با آن دستی که به خون ملت ایران و ملت های بی گناه آلوده است دست ندهی ؟؟؟


نظر حقیر : آقای ظریف چگونه یادشان رفته که این آمریکا بود که در جنگ  تحمیلی ایران و عراق به کشور عراق کمک کرد 
 که باعث شد جوانان عزیز ما شهید شوند و هنوز پیکر بعضی از آن ها پیدا نشده است !
 آقای ظریف مگر نمی دانید آمریکا شیطان بزرگ است چرا با شیطان دست می دهید !

مدافعین حقوق بشر کجا هستند ! الان که مردم بی گناه در حادثه منا جان خود را از دست دادند چرا صدایشان در نمی آید و هیچ اقدامی نمی کنند مگر آن ها مدافع حقوق بشر نیستند؟؟؟





ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو